تبليغاتX
مسافر
مسافر

اجتماعی_فرهنگی هنری

Home Email Archive Designer

اندر مناقب المبيك

 

شوتي بزن كه شوت فراوانم آرزوست

شوتي چو ماتئوس و چو كومانم آرزوست

زان شوت ها كه صحنه ي حساس خلق كرد

زي گل روانه ساز كه زينسانم آرزوست

چنگي به دل نمي زند اين فوتبال ها

تيم آژاكس و بازي يوهانم آرزوست

زين هافبكان سست عناصر دلم گرفت

بوندس ليگا و هافبك آلمانم آرزوست

گويي مدافعان بتوني كجا شدند

مالديني و بارسي ميلانم آرزوست

مارادونا كجاست كه تيمي كند دريبل

تكنيكهاي برتر ميدانم آرزوست

عمرم برفت بر سر فوتبال و دلخوشم

اكنون وصال دلبر جانانم آرزوست

يارب مرا به صحبت مارادونا رسان

كز جان وصال آن مه تابانم آرزوست

فرشيد وار دل به فرار تو بسته ام

بگذر ز آفسايد كه جولانم آرزوست

 

الشاعرالفوتبالي : حسن بن شيخ شمسعلي

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه دوم شهریور 1387 ساعت 11:57 توسط امیر |


اول اينكه با انتقاليم موافقت شد
دوم اينكه ديگه لازم نيست كمر ه... را ببنددم هركي مي خواد ببنده
سوم اينكه روزاي خوبي رو برا خودم پيش بيني مي كنم
و آخر اينكه .......... مادرم رو چكار كنم كه از وقتي فهميده  مهاجرم  آه و ناله  و  اشك چشاش قطع نمي شه
اما براي آدم لازمه كه به قول دكتر شريعتي تو زندگيش هجرت رو تجربه كنه .
ما كه رفتيم
همون كه موركيه گفت......
 
لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 ساعت 20:24 توسط امیر |


چه كيفي دارد برگزيده شدن آن هم از طرف كسي كه آخر همه ي خوبي هاست و همانگونه كه ثابت كرده است همواره شايستگان را برگزيده است.
شادباش بر همه خوبان/

 
لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد 1387 ساعت 11:30 توسط امیر |


ادامه وزرای آموزش و پرورش ایران را در ادامه مطلب بخوانید....


ادامه مطلب
لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387 ساعت 21:24 توسط امیر |


 

مقوله زير خلاصه پژوهش «شوراي عالي آموزش و پرورش ايران از ابتدا تا كنون» است كه با راهنمايي دكتر آقاحسيني در نيمسال تحصيلي 86-87 تهيه و تدوين گرديد .

وزراي آموزش و پرورش ايران

از قاجار تا كنون

 

 

آموزش وپرورش ايران در دوره ي قاجار

دارالفنون نخستين مدرسه ايست كه به سبك اروپايي و از بودجه ي عمومي تهران تاسيس شد و مقدمات كار آن توسط اميركبير از اوايل سال 1266 هجري قمري فراهم شد . اين مدرسه در پنجم ربيع الاول سال 1268 ه.ق مطابق با سال 1851 ميلادي با شركت هفت آموزگار اتريشي و تعدادي معلم فرانسوي ، لهستاني ، هلندي و چند مترجم ايراني به دست ناصرالدين شاه  در حالي كه سيزده روز از مرگ امير كبير مي گذشت ، رسما گشايش يافت .

         در اين دوره اقدامات فرهنگي زيادي نيز به پيروي از دارالفنون صورت گرفت كه برخي از آنها عبارتند از :

 ايجاد چاپخانه در مدرسه ، انتشار روزنامه ، كتاب هاي پزشكي ، نظامي ، تاريخ و جغرافيا ، تاريخ طبيعي و بالاخره تاسيس وزارت علوم. .

وزارت علوم در سال 1276هجري قمري با وزارت عليقلي ميرزا اعتضادالسلطنه كه از دانشمندان بود ، نقطه ي شروعي جهت رواج و اقتباس فرهنگ اروپايي در ايران شد. (ضميري1382ص 4) در همين زمان حاج ميرزا حسين خان سپهسالار نيز به تاسيس مدرسه و تنظيم كتابخانه سلطنتي همت گماشت و مدرسه سپهسالار از يادگارهاي اوست.(ضميري1382ص 163)و در سال 1290 خورشيدي آموزش وپرورش در ايران به مفهوم يك نظام آموزشي رسمي و دولتي و همگاني از تصويب مجلس شوراي ملي گذشت و وزارتخانه معارف ايجاد شد. (چكني ص 136) از زمان حكومت رضا شاه اين وزارتخانه نام وزارت فرهنگ به خود گرفت و در سال 1343 خورشيدي به پيشنهاد هادي هدايتي وزير وقت به نام  وزارت آموزش و پرورش تغيير نام پيدا كرد .

تأسيس وزارت علوم و وزراي علوم در دوره ي قاجار

 چند سال پس از تأسيس دارالفنون در سال ۱2۶۸ ق (۱۲۳۰ ش) دولت، وزارتخانه‌اى به‌نام وزارت علوم تأسيس کرد تا امور تعليم و تربيت کشور در اين وزارتخانه، برنامه ‌ريزى و اداره شود.

تأسيس وزارت علوم را در سال ۱۲۷۲ ق (۱۲۳۴ ش) بايد نخستين اقدام دولت ايران براى ادارهٔ آموزش و پرورش کشور به‌صورت رسمى دانست. بنابراين از اين تاريخ به‌بعد هرسال بودجهٔ آموزش و پرورش افزايش يافت و به‌تدريج مسئوليت‌هاى بيشترى برعهدهٔ دستگاه مرکزى آموزش و پرورش گذاشته شد. نظر به ارتباط و پيوستگى امور دارالفنون با وزارت علوم، رئيس دارالفنون به‌سمت وزير علوم و معاون آن در مقام معاونت وزارت علوم منصوب شد. عليقلى ميرزا اعتضاد‌السلطنه، اولين وزيرعلوم و رئيس دارالفنون و مدت وزارت وى حدود بيست و دو سال بوده است.

علي قلي خان اعتضادالسلطنه اولين وزير علوم ، پسر فتحعلي شاه قاجار است كه در حدود سال 1234 متولد شده و از ميان شاهزادگان قاجار هيچ كدام علم و هوشمندي اين شاهزاده ي فاضل و هنر دوست را نداشته اند.وي از كودكي شوق و رغبت فراواني به كسب علم داشت .در سال 1273 به رياست دارالفنون منصوب شد و چندي بعد هم مامور شد كه خطوط تلگراف را داير نمايد. وي پيش از اينكه اسباب و اجزاي تلگراف به ايران بيايد ، با ابزار و آلاتي كه خودش ساخته بود اين كار را آغاز نمود.

عليقلي ميرزا در سال1272 ملقب به اعتضادالسلطنه شد و در سال 1275 به مقام وزارت علوم منصوب گرديد و چون خود شخصي دانا ، پژوهشگر و اهل مطالعه و تحقيق و شاعر و شعر شناس بود، به رفع نواقص و تكميل معايب مدرسه ي دارالفنون پرداخت و به منظور پيشرفت تحصيل و تشويق شاگردان نظر شاه را به حمايت و توسعه ي آن مركز علمي جلب مي نمود. زماني كه استعداد و لياقت اين شاهزاده برهمگان معلوم شد ،شاه تاسيس و تكميل كارخانه ها و منظم كردن امور تجارت و بازرگاني را نيز به وي واگذار كرد.و اعتضادالسلطنه از عهده ي همه ي كارها به بهترين نحو بر مي آمد و در ازدياد محصول كارخانه ها سعي بسيار مي نمود. وي در امر آموزش معتقد بود كه شاگردان بايد دانش هاي عملي را فراگيرند . وبراي پيشرفت اين نظر تلاش فراوان مي نمود. اعتضادالسلطنه براي روشن نمودن افكار مردم اقدام به انتشار يك سلسله كتاب و رساله هاي مفيد كرد و در سال1283 روزنامه ي «ملت سنيه» ايران را چاپ كرد و تاچهار سال بعد 33 شماره از اين روزنامه منتشر شد. از تاليفات اين شاهزاده ي دانشمند مي توان به «تاريخ افغانستان،فلك السعاده و اكسيرالتواريخ و چند رساله و منظومه» اشاره نمودكه در يك جلد همراه با غزليات و اشعار وي در كتابخانه ي مجلس نگهداري مي شود.تا اينكه وي در شب عاشوراي سال 1298 در تهران وفات يافت و در جوار حرم حضرت عبدالعظيم به خاك سپرده شد. (يغمايي 1328 ش3 ص53-60)

        علي قلي خان مخبرالسلطنه هدايت دومين وزير علوم در سال 1245 در شيراز متولد شد و مقدمات علوم را نزد پدرش رضاقليخان هدايت فرا گرفته سپس مدتي در دارالفنون به تحصيل پرداخت و آنگاه به قصد تكميل دانش به اروپا سفر كرد. در سال 1267 از طرف ناصرالدين شاه مامور شد كه با اعتضادالسلطنه در كار كشيدن خط تلگراف ميان تهران و سلطانيه همكاري نمايد.

پس ازدرگذشت وزير علوم ، علي قليخان جانشين او شد و به طور همزمان وزير تلگراف و رئيس اداره ي معادن نيز بود. وي فردي دانش دوست بود و به فرهنگ ايران خدمت هاي شاياني كرد كه برخي از خدمات او عبارتند از: تكميل سازمان و وسائل دارالفنون ، دعوت از معلمان آلماني براي تعليم شاگردان دارالفنون ، تهيه ي اولين نقشه ي كامل از شمال تهران  توسط معلم آلماني (wet) با ترغيب مخبرالسلطنه، تشكيل مجلس حافظ الصحه  جهت پيشگيري از بيماريهاي ساري مانند وبا و طاعون و امثال آن كه وابسته به دارالفنون بودو اعضاي آن چند تن از معلمان برجسته آن مدرسه و جمعي از پزشكان ايراني و خارجي بودند.يكي از كارهاي مفيد اين مجلس در آن زمان اين بود كه در مواقع بروز بيماري در هر شهر ، جزوه هاي راهنمايي براي مبارزه با آن بيماري چاپ و در آن شهر منتشر مي كرد. گاهي اين جزوه ها را شاگردان رشته ي طب دارالفنون تاليف مي كردند. از ديگر اقدامات او دعوت از چشم پزمعروفي به نام دكتر« راتولد» بود كه هم در دارالفنون تدريس مي كرد و به تربيت پزشكان ايراني مي پرداخت و هم مردم را مداوا مي نمود . همچنين در سال 1301 قمري ناصرالدين شاه وي را براي خريد يك فروند كشتي به آلمان فرستاد و به او فرمان داد كمبود وسائل دارالفنون را اعم از لوازم آزمايشگاه و اسباب جراحي و كتاب هاي مفيد بخرد و بياورد.

مخبرالدوله چندي نيز وزير تجارت بود و در زمان مظفرالدين شاه هم وزير داخله بود و در اين سمت نيز خدمات بزرگي به ايران نمود و در سال 1317 هجري قمري در گذشت(يغمايي 1347 ص 62-70)

 

            جعفرقلي خان نيرالملك سومين وزير علوم ، در سال 1247قمري متولد شد و تا بيست سالگي ادبيات فارسي و مقدمات زبان عربي را در محضر پدر آموخت و با تاسيس دارالفنون بدانجا رفت و به آموختن زبان فرانسوي و حساب و هندسه و علوم طبيعي و نظامي پرداخت و از شاگردان ممتاز آن مدرسه گرديد.قبل از بيست و پنج سالگي چند جلد كتاب براي استفاده شاگردان مدرسه تاليف و ترجمه كرد و به سال 1278 اداره ي دارالفنون به او سپرده شد.

در سال 1301 براثر خدمات شاياني  كه به كشور نمود از طرف ناصرالدين شاه لقب نيرالملك را دريافت كرد . وي چهل سال رياست دارالفنون را داشت در سال 1314 قمري به وزارت علوم منصوب شد و نزديك به هفت سال وزير بود و با اينكه در آغاز وزارت 67 سال داشت ، با نيرو و حرارتي كم نظير به توسعه و ترقي مدارس و تدوين قوانين و نظامنامه هاي مفيد پرداخت و انجمن معارف را به كمك چند تن از افراد روشن بين و دوستدار دانش در خانه ي خودش تاسيس كرد.

تا پيش از وزارت نيرالملك تعطيلات رسمي مدارس به طور دقيق مشخص نبود و رئيس هر مدرسه يا مكتب غالبا به تشخيص خود به مناسبتي مدرسه را تعطيل مي كرد. براي اينكه اين كار به نظام در آيد ، نيرالملك تعطيلات مدارس را به شرح زير تعيين و مدارس را به اجراي آن موظف نمود : عيد نوروز پنچ روز ( يك روز قبل و سه روز بعد از عيد) سيزده نوروز، 9و10و11 محرم ، اربعين ، 28صفر، ولادت پيامبر اسلام و امام علي و امام حسين و امام زمان ، شهادت حضرت فاطمه و امام علي ، عيد فطر ، عيد اضحي ، عيد غدير ، روزهاي جمعه و تولد شاه.

نير الملك از جهت مقام معنوي و فضل و دانشي كه داشت در نظر بزرگان و صاحبان فضيلت ارجمند و گرامي بود . او از فرهنگستا ن فرانسه نشان علمي درجه يك گرفت و دولت هاي عثماني ، روس و ايتاليا عالي ترين نشان علمي خود را بدو دادند.

از تاليفات بزرگ وي رساله ي «مفتاح العلوم» است كه اول بار در روزنامه تربيت چاپ شد كه شامل مباحثي در فيزيك و شيمي و طبيعي است.

وي به سال 1333 قمري پس از گذشت 86 سال عمر پر از تلاش علمي وي به پايان رسيد.(يغمايي1347ص37-50)

لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387 ساعت 20:48 توسط امیر |


باز اين ماه خرداد از راه رسيد
امتحان و درس و كتاب و ......... خلاصه هر چه از اين ماه بگويي كم گفته اي
اين فعلا باشد تا بعد از امتحانات.
 
لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه ششم خرداد 1387 ساعت 0:29 توسط امیر |


آدم باید  بذاره و بره از این شهر پر از شر و مرافعه

هنوز غبار بیست و پنج مرداد و خون عاشورای ۸۵ از سر و صورت شهرمان پاک نشده است که ناچار باید شاهد خون دیگری باشیم

بیست و سه اردیبهشت امسال و ندانم کاری عده ای و سیاهی دیگری بر پرونده ی سیاه این شهر بلا گرفته.

قابل توجه مهرگان عزیز :

این هم یه زهر مار دیگه!!!!!!

لينك مطلب | نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 ساعت 8:26 توسط امیر |


بخشی از منشور کورش

منم كورش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه بابل، شاه سومر و اكد، شاه چهار گوشه جهان، پسر كمبوجيه، شاه بزرگ... نوه كورش شاه بزرگ... نبيره چيش پيش، شاه بزرگ... آنگاه كه بدون جنگ و پيكار وارد بابل شدم، همه مردم گام هاى مرا با شادمانى پذيرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهريارى نشستم، مردوك خداى بزرگ دل هاى پاك مردم بابل را متوجه من كرد... زيرا من او را ارجمند و گرامى داشتم.
ارتش بزرگ من به صلح و آرامى وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزارى به مردم اين شهر و اين سرزمين وارد آيد. وضع داخلى بابل و جايگاه هاى مقدس اش قلب مرا تكان داد... من براى صلح كوشيدم. من برده دارى را برانداختم، به بدبختى آنان پايان بخشيدم. فرمان دادم كه همه مردم در پرستش خداى خود آزاد باشند و آنان را نيازارند. فرمان دادم كه هيچ كس اهالى شهر را از هستى ساقط نكند.
مردوك خداى بزرگ از كردار من خشنود شد... او بركت و مهربانى اش را ارزانى داشت. ما همگى شادمانه و در صلح و آشتى مقام بلندش را ستوديم...
من همه شهرهايى را كه ويران شده بود از نو ساختم. فرمان دادم تمام نيايشگاه هايى كه بسته شده بودند را بگشايند. همه خدايان اين نيايشگاه ها را به جاهاى خود بازگرداندم. همه مردمانى كه پراكنده و آواره شده بودند را به جايگاه هاى خود برگرداندم و خانه هاى ويران آنان را آباد كردم. همه مردم را به همبستگى فرا خواندم. همچنين پيكره خدايان سومر و اكد را كه نبونيد بدون واهمه از خداى بزرگ به بابل آورده بود، به خشنودى مردوك خداى بزرگ و به شادى و خرمى به نيايشگاه هاى خودشان بازگرداندم. باشد دل ها شاد گردد.بشود، خدايانى كه آنان را به جايگاه هاى مقدس نخستين شان بازگرداندم، هر روز در پيشگاه خداى بزرگ برايم زندگانى بلند خواستار باشند. بشود كه سخنان پربركت و نيكخواهانه برايم بيابند. بشود كه آنان به خداى من مردوك بگويند: «به كورش شاه، پادشاهى كه تو را گرامى مى دارد و پسرش كمبوجيه، جايگاهى در «سراى سپند» ارزانى دار.»

من براى همه مردم جامعه اى آرام فراهم ساختم و صلح و آرامش را به تمامى مردم اعطا كردم.

لينك مطلب | نوشته شده در پنجشنبه دوم اسفند 1386 ساعت 0:47 توسط امیر |


سالها پیش دوستی می گفت :

چنانکه آگاهی انسان عمیق تر می شود

سیر علت و معلول شتاب می گیرد تا تعادل برقرار شود.

و آنگاه دیگر علت و معلولی نخواهد بود.

فقط حقیقت.

و

چندی پیش دیگری از زبان صائب می گفت:

باش نادان تا به بزم روزگارت جا دهند

می کنندت از بهشت بیرون اگر آدم شوی

تو چه می گویی؟

 

لينك مطلب | نوشته شده در جمعه نوزدهم بهمن 1386 ساعت 22:36 توسط امیر |


آمد دل و جانش را در ديده كند پنهان

ناگاه سراسيمه از ديده برون شد جان

جان در پي رسوايي دل در پي شيدايي

وين بغز تركيده جاري شده از چشمان

دنبال دلش مي گشت بيچاره نمي دانست

اين دل نبرد هرگز از ديده ي او فرمان.......

در خاطر خود روزي مقصود هويدا كرد

شايد به تمنايي گردد دوسه شب مهمان......

 

 

 

 

لينك مطلب | نوشته شده در چهارشنبه سوم بهمن 1386 ساعت 21:44 توسط امیر |


Home | Archive | Email

iframe src='http://asrarsem.parsiblog.com/links' frameborder=0 width="100%" scrolling=auto>