پس از اعلام نتیجه ی انتخابات و آن شعبده ای که به راه انداختند ، نه حوصله ای برایم مانده بود و نه دل . دماغ تماشای تلوزیون مملو از دروغ و نیرنگ را داشتم وتنها راه پیش رویم امتحانات پایان ترم بود که درگیرم کرد و البته افسوس خوردن به حال جماعتی که مایوس از اجرای عدل راهی جز کوبیدن پا بر آسفالت خیابانها نداشتند.
قصد نوشتن در باره ی انتخابات را نداشتم اما این مطالب را در پاسخ دوست عزیزی که مرا دعوت به اعتراض کرد و انگار توقع داد و فریادی از من معلم داشت مینویسم.و به همین خاطر به ناچار برمیگردم به سالها پیش و امیدوارم که خسته کننده نباشد.
شريف امامي در اسفند ماه سال 1339 كابينه خود را به مجلس شوراي ملي معرفي كرد و پست وزارت آموزش و پرورش را به دكتر جهانشاه صالح سپرده شريف امامي هنگام اعلام برنامه هاي خود گفت((راجع به حقوق معلمان بايستي به اطلاع برسانيم كه با تبعيض فاحشي كه پايين مي گرفتند و حقوق بسيار كمي داشتند كه اين كار شده است.
در جلسه روز يكشنبه دهم ارديبهشت ماه سال 1340 جانشاه صالح وزير فرهنگ لايحه اشل حقوقي جديد فرهنگيان را تقديم مجلس كرد.به موجب اين لايحه حداكثر حقوق آموزگاران 10600 ريال و حقوق دبيران14500ريال پيش بيني شده بود. اين لايحه داراي جدول حقوقي و بسيار مفصل بود.انتشار خبر اين لايحه واكنش معلمان به خصوص دبيران دبيرستان ها را برانگيخت.
معلمان شهر تهران به دعوت باشگاه مهرگان كه رياست آن با محمد درخشش بود براي اعتراض به لايحه اشل حقوقي از صبح روز شنبه 12 ارديبهشت ماه، سال 1340 در ميدان بهارستان مقابل مجلس شوراي ملي تجمع كردند.با تحريك نيروي شهرباني درگيري معلمان با پليس آغاز شد.و در اين درگيري سرگرد ناصر شهرستاني كه از دست معلمان كلافه شده بود مستقيما به سمت معلمان با اصلحه كمري شليك كرد و گلوله اي به سر معلم 29ساله اي بنام ابوالحسن خانعلي برخورد كرد و خون او سنگفرش بهارستان را رنگين كرد و دو نفر هم مجروح شدند.
ابوالحسن خانعلي اهل روستاي كن تهران دبير فلسفه و عربي دبيرستان جامي در غرب تهران بود.وي با مدرك ليسانس معقول و منقول در سال 1335 به استخدام وزارت فرهنگ درآمد.هنگام شهادت،علاوه بر شغل معلمي دانشجو دوره دكتري فلسفه دانشگاه تهران بود.خانعلي گرايش سياسي معيني نداشت و در تظاهرات ميدان بهارستان هم نقش رهبر يا سخنران يا سخنگو نداشت.او معلمي بود در كه برابر دفاع از حقوق صنفي خود در يك اجتماع صنفي شركت كرده بود.
اين اتفاق در حالي رخ داد كه مجلس مشغول بررسي لايحه اشل حقوقي معلمان بود و يكي از نمايندگان از جا بلند شد و گفت((بيرون معلمان را مي كشند و ما اينجا لايحه حقوق آن ها را بررسي مي كنيم))و به دنبال آن جلسه مجلس به هم خورد.
روز چهارشنبه 13 ارديبهشت تابوت معلم شهيد بر سر دست معلمان و دانشجويان تا ميدان بهارستان تشيع شد و عزا داران خواستار استعفاي نخست وزير و محاكمه قاتل معلم بودند.در روز 16 ارديبهشت شاه با استعفاي شريف امامي موافقت كرد و علي اميني نخست وزير ايران شمرد.در روز 18 ارديبهشت در تجمع معلمان روز 12 ارديبهشت بنام روز معلم نامگذاري شد.
درست است که در مدت هفده سال از 40 تا 57 کمتر صدای اعتراض معلمان شنیده شداما همان معلمانی که جنازه ی خونین خانعلی را در سال 40 برسر دست مببردند نسلی را پرورش دادند و تربیت کردند که هفده سال بعد رژیم پهلوی را سرنگون و انقلاب اسلامی را به بار نشاندند.
وقتی یادم به جمله ی شهید مطهری می افتد که خویش را بنده ی معلمی می داند که اندیشیدن را بیاموزاند نه اندیشه ها را ، پس باید به گونه ای عمل کرد که نسلی اندیشمند پدید آید و این نسل خودش را هش را بیابد. نه مانند این روزها که فرزندان این مردم را به اسم خس و خاشاک در مقابل طوفان بی انصاف مقتدران قراردهند.
با حضور اولين نشانه هاي انقلاب در سال 56 معلمان بار ديگر وارد صحنه شدند در اين سال ها كانون هاي مستقل معلمان شكل گرفت.حتي باشگاه مهرگان نيز فعاليت خود را تجديد كرد.اما معلمان تمايل زيادي به پيگيري خواسته هاي صنفي خود نداشتند،اكثر معلمان بدون تاكيد بر مسايل صنفي در تظاهرات ضدشاه شركت مي كردند.
اعتصاب بزرگ معلمان در ماه هاي مهر و آبان 57 همراه با نسلی که تربیت شده بود تا خود بیاندیشد و بتواند بر قدرت جور و ستم بشورد و فائق آید و آماده ی اعتراض بود به انقلاب اسلامي شتاب بيشتري بخشيد بعد از پيروزي انقلاب در بهمن 57آموزش و پرورش دستخوش تحولات گسترده اي شد.گفتمان سياسي-ايدئولوژيك بر اين وزارتخانه غالب شد.اكثر مديران و بسياري از معلمان به دلايل سياسي مشمول پاكسازي شدند.
جرقه هاي فعاليت صنفي در سال 60 به كلي خاموش شد و تنها تشكل هاي اسما" سياسي مانند انجمن اسلامي معلمان و بعد ها رقيب آن جامعه اسلامي معلمان توانستند موجوديت خود را حفظ كنند.
در 12ارديبهشت سال 58و اولين سالگرد شهادت خانعلي بعد از انقلاب استاد مطهري به دست تروريستي از گروه فرقان به شهادت رسيد و روز معلم ماندگار شد.
از سوی دیگر قصد ندارم صفای این صفحات را به خشونت و سیاهی سیاست آنهم از نوع ایرانی و امروزی اش آلوده کنم، چرا که این صفحات را برای گپی با دوستان دور و نزدیک و گفت و شنودی از فرهنگ و هنر و جامعه شناسی و بعضا تاریخ ایران و مواردی از این فبیل پیش روی خویش و دوستان قرار داده ام و از شخصیتهای سیاسی و افکار سیاسی که بیشتر به سیاه کاری میماند، تا جایی که بتوانم به دورم.
هزار سال پیش ناصر خسرو سروده است:
جهان را به آهن نشایدش بستن
به زنجیر حکمت ببند این جهان را
تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!